«دکتر گلاس» با نگاهی آسیبشناختی، سی نوع از «آدمهای سمّی» را در طیفهای شخصیّتی دستهبندی کرده است. این افراد لزوماً بمعنای اختلالهای روانپزشکی شدید نیستند، بلکه الگوهای رفتاری مشخّصی دارند که باعث احساس حقارت، اضطراب، خستگی عاطفی و حتّی ناخوشی جسمی در دیگران میشود. نکتهی کلیدی اینست که «سمّی بودن»، یک مشخصه مطلق نیست؛ یک فرد ممکنست برای شما سمّی باشد، امّا برای دیگری نباشد. بنابراین، کتابْ تأکید دارد که هرکس باید با آزمونهای خودارزیابی، تشخیص دهد کدامیک ازین تیپها برای او سمّی هستند!
از نگاه «دکتر گلاس»، ریشهی عمیق بسیاری از رفتارهای سمّی، ناامنیهای درونی و حسادت است. فرد سمّی اغلب با تحقیر، کنترل یا دستکاری دیگران، سعی در پوشاندن کمبودهای خود دارد و این رفتار را بصورت عادت درآورده است.
قلب کتاب، ارائهی ۱۰ شگرد مشخّص برای مواجهه با افراد سمّی است. «گلاس» معتقدست که برخورد منفعلانه یا احساسی، نهتنها مشکل را حل نمیکند، بلکه به فرد سمّی قدرت شدیدتری میدهد. راهبردهای او از «برخورد مستقیم» تا «قطع ارتباط» و «شگرد آینهای» را در بر میگیرد که بسته به موقعیّت و شدّت سمّیّت، قابل کاربرد هستند.
اصل ۱: سمّی بودن، یک قابلیت مطلق نیست؛ بلکه یک رابطهی ناسالم است. یک فرد خاص لزوماً برای همه سمّی نیست؛ بلکه رفتار او با نیازها، حسّاسیّتها و مرزهای شما در تعارض است.
مثال: مدیر کمالگرایی که برای کارمندی با خودباوری پایینْ بشدّت آزاردهنده است، ممکنست برای کارمند دیگری با خودباوری بالا، صِرفاً یک رئیس سختگیر و محرّک پیشرفت محسوب شود.
اصل ۲: شناخت سی نوع «وحشت سمّی»، شرط اوّل مواجهه است. برای مقابله با یک رفتار، ماهیّت آن را ابتدا باید شناسایی کرد! «دکتر گلاس» انواعی از جمله کاربر فرصتطلب، کنترلگر، فضول، خودشیفته، محرّک، دروغگو و یخچال عاطفی را معرّفی کرده است.
مثال «خودشیفته»: فردی که تمام مکالمهها را به خودش و دستاوردهایش معطوف میکند و هیچوقت به احساسهای شما گوش نمیدهد. در یک مهمانی، او مسئله گفتگو را از موفّقیّت شما بسرعت به موفّقیّت خودش منحرف میکند.
اصل ۳: تأثیر سمّی، فراتر از روان و بر جسم است. قرار گرفتن درازمدّت در معرض افراد سمّی، میتواند با استرس مزمن، نشانههای جسمی همانند سردرد، اختلالهای خواب و تضعیف دستگاه ایمنی را به دنبال داشته باشد.
مثال: کارمندی که پس از هر جلسه با همکار سمّی خود، دچار میگرن و گرفتگی ماهیچههای گردن میشود، در حال تجربهی اثر فیزیکی یک رابطهی سمّی است.
فرع ۱: ۱۰ شگردهای دهگانه، راهنمای عملی مواجهه است. «گلاس» ابزارهای مشخّصی همانند «تخلیهی تنش»، «قطع ارتباط»، «برخورد مستقیم»، «طنز»، «مهربانی»، و «آینهسازی» را پیشنهاد میدهد که هرکدام کاربرد موقعیّتی خاصّی دارد.
مثال شگرد «برخورد مستقیم»: وقتی دوستی دائماً از شما انتقاد مخرّب میکند، بجای سکوت یا گریه، با آرامش به او بگویید: ”وقتی اینطور دربارهی تصمیمهای من نظر میدهی، احساس میکنم که به تواناییهایم بیاعتمادی. لطفاً اگر انتقادی داری، سازنده باشد!“
فرع ۲: «آینهسازی» و «مهربانی» بعنوان تاکتیکهای واکنشهای غیرمنتظره. در برخی موارد، رفتار غیرمنتظره و مهربانانه یا بازتاب دقیق رفتار طرف مقابل، میتواند چرخهی سمّی را بشکند.
مثال شگرد «آینهسازی»: اگر فردی مدام با لحنی طعنهآمیز با شما حرف میزند، با همان لحن امّا در چارچوبی غیرتهاجمی پاسخ دهید تا متوجّه رفتار زشت خود شود! امّا این شگرد نیاز به مهارت دارد.
فرع ۳: برای رهایی جامع، باید بر تجربهی آسیبزا غلبه کرد! فقط شناسایی و مقابله کافی نیستند؛ باید از آسیبهای گذشته نیز بهبود یافت و باورهای غلطی که باعث تحمّل افراد سمّی میشود را اصلاح کرد!
مثال: شخصی که از کودکی به «سکوت در برابر بزرگتر» عادت کرده است، باید باور کند که دارد اجازه میدهد یک همکار یا خویشاوند سمّی، مرزهایش را زیر پا بگذارد و برای تغییر این الگو، «نه» گفتن را بتدریج تمرین کند!
«لیلیان گلاس» در کتاب «آدمهای سمّی» با نگاهی بالینی و همدلانه، بیانگر است که گرفتار شدن در دام افراد سمّی، سرنوشت حتمی ما نیست. با تشخیص تیپهای سمّی (اصل)، کاربست شگردهای هدفمند (فرع) و در نهایت، ترمیم زخمهای روانی (بهبودی)، میتوان از چرخهی فرسایشی روابط سمّی خارج شد و زندگیای سرشار از خودباوری و روابط سالم ساخت.
***
برچسب:
نویسنده: hesabgard