خرید بک لینک

درباره سایت

روانشناسی، حسابداری، گردشگری

آخرین مطالب

امکانات وب

بزرگ‌ترین اشتباه ما اینست که تصوّر کنیم اوضاع تا ابد به همین شکل باقی می‌مانَد. «جانسون» تأکید می‌کند که ’انتظار تغییر را باید داشته باشیم، نه اینکه غافلگیر شویم!‘

مثال: فرض کنید سال‌ها در یک شرکت باثبات کار کرده‌اید! اگر ماهانه از خود بپرسید ”اگر وضعیّت شغلی‌ام زمان آینده تغییر کند، چه می‌کنم؟“ ذهن شما همواره برای مواجهه با تغییرهای احتمالیْ آماده خواهد بود.

شخصیّت‌های داستان که تغییر را نادیده می‌گیرند، متوجّه نمی‌شوند که پنیرشان هرروز کم‌کم کمتر می‌شود، تا اینکه یکباره همه‌اش ناپدید می‌شود. در زندگی واقعی نیز تغییرهای تدریجی را اغلب – مانند کم شدن تدریجی کیفیّت یک رابطه، یا تغییر آرام اولویّت‌های سازمان – نادیده می‌گیریم تا وقتی دیر شود.

مثال: اگر در محلّ کار، هر هفته یک یادداشت کوچک از تغییرهای محیط پیرامون خود بنویسید – مثلاً، اولویّت نوین مدیر، یا فنّاوری تازه‌ای که وارد صنعت شده است – می‌توانید روندهای بزرگ را پیش‌بینی نمایید و خود را آماده کنید.

«هاو» در داستان، پس از مدّتی درک می‌کند که چسبیدن به وضعیّت پیشین و گِله کردن از نبود پنیر، نه‌تنها بی‌فایده است، بلکه انرژی و زمان گرانبهایی را هدر می‌دهد. رها کردن با سرعت‌ترِ گذشته، کلید یافتن مسیرهای تازه است.

مثال: تصوّر کنید در یک رابطه‌ی عاطفی هستید که به پایان کار رسیده است! روزها و هفته‌ها بجای تلاش برای بازگرداندن آن، صرف افسوس و گلایه می‌شود. اگر به خود فرصت محدودی برای سوگواری بدهید و سپس بپرسید ”قدم بعدی چیست؟“ شتابان‌تر می‌توانید به جلو حرکت کنید.

آن دسته از شخصیّت‌های داستان که موفّق می‌شوند، کسانی هستند که حتّی با وجود ترس، به دل پیچ‌وخم می‌زنند و مسیرهای ناشناخته را کشف می‌کنند. «جانسون» معتقدست که ’تغییر در صورتی که با نگاه کنجکاوانه به آن نگاه کنیم، می‌تواند به ماجراجویی‌ای هیجان‌انگیز تبدیل شود.‘

مثال: اگر شغل خود را از دست داده‌اید، بجای اینکه آن را یک شکست ببینید، از خود بپرسید ”اگر ترس را کنار بگذارم، چه مسیرهای به‌روزی را می‌توانم کشف کنم؟“ این تغییر نگرش، ترس را به فرصت تبدیل می‌کند.

«هاو» پس از طیّ مسیری پُر از تردید، نهایتاً به «ایستگاه پنیر N» می‌رسد؛ جایی با پنیر فراوان و حتّی متنوّع‌تر از پیش. این، پیام کلیدی کتاب است: ’تغییر، هرچند ترسناک، می‌تواند ما را به چیزی بسیار بهتر از آنچه از دست داده‌ایم، برساند.‘

مثال: شاید مجبور شده‌اید شهری که دوست دارید را ترک کنید؛ امّا در شهر نوین، فرصت‌های شغلی و ارتباطی بی‌نظیری پیدا کنید که هرگز در شهر قبلی وجود نداشتند. پنیر تازه، گاهی طعمی بهتر دارد.

«هاو» در مسیر جستجوی پنیر به‌روز، متوجّه می‌شود که بسیاری از ترس‌های او – مانند ترس از گم شدن در پیچ‌وخم – هرگز به واقعیّت نمی‌پیوندند. او می‌آموزد که تنها ترس‌های واقعی (مانند خطرهای جدّی) ارزش توجّه دارند، امّا اکثر ترس‌ها سدّی در برابر پیشرفت هستند.

مثال: اگر به فکر تغییر شغل هستید، امّا از «ناشناخته‌ها» می‌ترسید، از خود بپرسید: ”دقیقاً از چه می‌ترسم؟ آیا این ترس، ریشه در واقعیّت دارد یا فقط یک سناریوی ذهنی است؟“ اغلبْ پاسخ، دوّمی است.

«هاو» در طول سفر خود، درس‌هایی که می‌آموزد را بر دیوارهای پیچ‌وخم می‌نویسد تا هم به خود یادآوری کند و هم راهنمایی برای دیگران – از جمله «هِم» – باشد. این نوشته‌ها که خلاصه‌ای از حکمت کتاب هستند، عبارت‌اند از:

- تغییر، رخ می‌دهد – پنیر همواره در حال جابجا شدن است.
- تغییر را پیش‌بینی کنید – برای جابجا شدن پنیر آماده باشید!
- تغییر را پایش کنید – پنیر را مرتّب بو کنید تا بدانید کهنه می‌شود یا نه!
- خود را با تغییر، سازگار کنید – هرچه زودتر از پنیر کهنه دست بکِشید، زودتر پنیر تازه می‌یابید!
- تغییر کنید – با پنیر حرکت کنید!
- از تغییرْ لذّت ببرید – ماجراجوییِ یافتن پنیر تازه را بچشید!
- برای تغییر شتابانْ آماده باشید و بارها و بارها از آن لذّت ببَرید – پنیر مدام در حرکت است!

کتاب «چه کسی پنیر مرا جابجا کرد» با بیانی ساده و تمثیلی، یکی از عمیق‌ترین حقایق زندگی را به تصویر می‌کِشد: تغییر، نه یک تهدید، بلکه بخشی اجتناب‌ناپذیر و حتّی شیرینِ سفر زندگی است. این کتاب به ما می‌آموزد که چهار شخصیّت داستان – «اسنیف»، «اسکَری»، «هِم» و «هاو» – همه درون ما حضور دارند؛ گزینش با ماست که در مواجهه با تغییر، کدامیک را به میدان بیاوریم. پیام نهایی «جانسون» اینست که ’پنیر شما ممکنست جابجا شود، امّا توانایی شما برای یافتن پنیر تازه هرگز از بین نمی‌رود – بشرط اینکه شجاعتِ ورود به پیچ‌وخمِ ناشناخته را داشته باشید.‘

***

برچسب: نویسنده: hesabgard تاريخ: جمعه 23 مرداد 1405 ساعت: 12:30

صفحه بندی