«دکتر گلاس» در مقابل، «کاترین پاندر» بر مفهوم «پذیرش» (Receive) تأکید میکند. او روانشناسی را نقل میکند که میگوید: ”میتوانیم هرچیزی که از نظر ذهنی بپذیریم را داشته باشیم؛ امّا آن را نخست باید از نظر ذهنی بپذیریم.“ ریشهی بسیاری از ناکامیها، احساسِ ناشایستگی یا گناهِ درونی در برابر دریافتِ خیر و فراوانی است؛ حتّی در میان افرادِ موفّق و ثروتمند.
«پاندر» با بهرهگیری از آموزههای معنویِ خاور و باختر، قانونِ «دادن و ستاندن» را بعنوان موتورِ محرّکِ فراوانیْ معرّفی میکند. بخشش، گامِ نخستِ دریافت است. او بر «دادن یکدهم درآمد» تأکید دارد و آن را نه از سرِ اجبار، بلکه همراه با ایمان و انتظارِ دریافت، کلیدِ گشایشِ رزق بینهایت میداند.
«پاندر» از مفهومی به نام «شیمیسازی» سخن میگوید که با تمرینِ تفکّر درست، میانِ الگوهای کهنه و نوین تفکّر، واکنشی شیمیایی در ذهن، جسم و امور ایجاد میشود. در این فرایند، احساسهای منفیِ سرکوبشده (ترس، کینه، حسادت) به سطح میآیند و اوضاع ممکنست بدتر به نظر برسد؛ امّا این، بخشی از بهبودی و «خانهتکانی بهاریِ» وجود است و نباید از آن هراسید!
«پاندر» به صراحت میگوید که ”«تأکیدهای گفتاریِ بلند» از تأکیدهای ذهنیْ نیرومندترند؛ زیرا انرژی درون را در جهان رها میکنند تا بصورت عملیشده بازگردند.“
اصل ۱) هویّت با «خیر» (Identification with Good)؛ هرچه به آن توجّه کنی، به زندگیات دعوت میکنی. «پاندر» هشدار میدهد که ’هرچه بدان توجّه، گفتگو یا هیجانِ عاطفی نشان دهی، همان را به زندگی دعوت میکنی. اگر مدام از فقر، بیماری یا شکست بگویی، خود را با آنها همهویّت ساختهای.‘
مثال: مردی که در رستورانش تابلوی شوخی «این یک کسبوکارِ غیرانتفاعی است» نصب کرده بود، ورشکست شد؛ زیرا ناخودآگاه با «غیرانتفاعی» همهویّت شده بود.
اصل ۲) «هیچچیز آنقدر خوب نیست که ناممکن باشد»؛ باورِ پذیرشِ بیقیدِ خیر. تاجری جوان پس از یک ماه مطالعه، داستانهای موفّقیّت را اغراقآمیز میخواند؛ امّا «پاندر» میگوید او هنوز به «هیچچیز آنقدر خوب نیست که ناممکن باشد» باور ندارد.
مثال: خانم خانهداری که خود را بر «درآمد ثابت» بسته بود، با تکرارِ «دریافت میکنم، هماکنون دریافت میکنم…» در عرض چند ساعت، پیشنهاد شغلی سودآور از تلویزیون دریافت کرد و سپس شوهرش نیز مشتریان فراوان یافت.
فرع ۱) «دادن یکدهم» (Tithing)؛ گام نخستِ دریافت. «پاندر» در مصاحبهای میگوید: ”هنگامی که تصوّر میکنی تواناییِ دادنِ یکدهم را نداری، دقیقاً همان زمانی است که نمیتوانی از آن سرباز زنی.“ این کار، «منبع بینهایت» را آزاد میکند.
مثال: مرد پنجاه سالهای که از شغلی به شغل دیگر میرفت، با آغازِ دادن یکدهم، شغلِ رؤیاییاش را یافت، همسرش بهبود یافت، و ظرف دوازده سال به استقلال مالی دقیق دست یافت.
فرع ۲) «بخشش» و «رهاسازی»؛ رهایی از کینه و بندهای کهنه. «پاندر»، بخشش را با فراوانیْ پیوند میزند. اگر نمیتوانی ببخشی، دستکم «رها کن، سست کن، و بگذار برود»!
مثال: معلّمی که تصمیم گرفت همه را ببخشد، پس از چند هفته دچار آشفتگی شد؛ زیرا متوجّه شد چه مقدار کینه در دل دارد؛ امّا این آشفتگی، آغازِ شیمیسازی و پالایش بود.
فرع ۳) «منبعِ تأمین» را با مردم اشتباه مگیر! بجای اینکه نیازهایت را همهجا برای مردم تعریف کنی، با «منبعِ برتر» (خدا/جهان) سخن بگو! انسانها فقط کانالهایی برای رسیدنِ رزقاند، نه خودِ منبع.
مثال: مردی که بیماریِ سخت را پشت سر گذاشته بود و همه میگفتند تمام شده است، هرگز از بیماریش سخن نگفت و بر شادی و نیکی تمرکز کرد. او تا ۸۶ سالگی فعّال ماند و پانزده سال پس از آن پیشبینیها، همچنان کتاب مینوشت.
طبق تفسیرهای کتاب، «پاندر» هفت اصل کلیدی را برای گشایش ذهن به دریافت بر میشمارد: ۱- هدیهی «رهاسازی» (Release)؛ ۲- هدیهی «پیشگویی» (Prophecy)؛ ۳- هدیهی «هیچچیز جز بهترین» (Nothing but the Best)؛ ۴- هدیهی «آگاهیِ مردمی» (People Consciousness)؛ ۵- هدیهی «رشد و گسترش» (Growth and Expansion)؛ ۶- هدیهی «بیشتر شدنِ فراوان» (Prosperous Increase)؛ و ۷- هدیهی «همدلی و توافق» (Agreement).
«کاترین پاندر» در «چشم دل بگشا» با بیانی ساده و سرشار از داستانهای واقعی، مشخص میکند که ’ما در جهانی از «فراوانیِ افسانهوار» زندگی میکنیم؛ امّا با ذهنی تنگنظر و احساسِ ناشایستگی، دروازهی پذیرش را به روی خود بستهایم. برای گشایش، «آگاهیِ فراوانی» را نخست باید پذیرفت؛ با تأکیدهای گفتاری و بخشش، به استقبالِ رزق رفت، و فرایند ناخوشایندِ شیمیسازی را تحمّل کرد تا به «خیری» که شایستهاش هستیم، دست یابیم! این مسیر نه «راهی برای ثروتِ آنی»، که فرایندی «روحپسند» و پویا برای رشدِ بینهایت است.“
***
برچسب:
نویسنده: hesabgard